تبليغاتX
دل نوشته های حسین

دل نوشته های حسین

فرا رسیدن سالروز شهادت امام حسین

علیه السلام و الصلاه را به تمامی

 دوستداران آن بزرگ آزاده جهانی تسلیت

عرض می کنم و شما را به خواندن مطلب

 زیر دعوت می کنم....

 

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:52 توسط |

       در صحرای تاریخ برخی فریادها و گریه ها هیچوقت فراموش نمی شوند...

       هنوز صدای گریه رقیه می آید و هنوز ابالفضل نگران تشنگی کودکان است... هنوز علی اصغر بر دستان پدر و با گلوی بریده و خونی ... هنوز علی اوسط بیمار است و تکیه بر شمشیر سعی بر دفاع دارد ولی نمی شود .. او باید بماند ... وای وای... علی اکبر به میدان می رود... جوانان بنی هاشم کجایید...

        ا ین قافله را مرگ همراهی می کرد... مگر می شود آدم با فرزندانش به قربانگاه برود... باور نمی کنم... باور نمی کنم... این دیگر چه بندگی است... این دیگر چه شوری است... حسین تو را به فرق شکسته ی پدرت سوگند می دهم که نرو ... ولی نه باید بروی ... هنوز این امت به حقایق دین جدت آشنا نشده اند ... آخر چرا حجت را نیمه تمام گذاشتی... آری رمی جمرات تو در نینوا معنا پیدا می کند... یا حسین ... یا حسین .... یا حسین

        فرزندان برادر را به کجا می بری ... فرزندان خواهرت زینب را به کجا می بری... علی هایت را به کجا و یاران با وفایت را به کجا.... وای از این مردم بی وفا... راستی در نماز عشق ما را نیز فراموش نکن ولی ای حسین تو را باور دارم نه به خاطر گریه های مادرن و پدران ...تو را باور دارم به خاطر آزادانه زیستنت... حسین رفت تا آزاد باشد و دین رسول باقی....

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:44 توسط |

میلاد امیرالمومنین

 

علی علیه السلام

 

 مبارک باد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 22:57 توسط |

دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم تنگ زندگانی است

دلم تنگ صدای مهربان عشق

دلم تنگ است

دلم از برایش خواند و می خواند

دلم سوگوارانه می خواند

اما باور کن باور کن

حقیقت را

کهن پیرهنم را

سکوتش را

کلامش را

تمام باورش را

باور دارم

این خود باورم بود

اما

باور داشتم

چرا  انکار کنم حقیقت را

باورم را

باور دارم

دوست داشتنش را

وجودش را

بیش از خدایی خدایش

من صورتش را

گونه هایش را

باور داشتم

باور از جنس بلور

باور از جنس ترنم

باور از جنس مروارید وجودش

او را باور دارم

چون عشقم را باور دارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 14:29 توسط |

نامم را از پدرم بپرس...

تاریخ تولدم را از مادرم...

عشقم را از دوستم...

حقیقت زندگیم را از خدا...

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 14:14 توسط |

دور جدید وبلاگ نویسی منم اخر شروع شد. حدودا یه سال می شد که درست حسابی مطلب ننوشتم. حتی مقاله هم برای نشریات ننوشتم.آخه دیگه برامون حوشله باقی نمونده .اما دیگه مینویسم چون آدما فقط تو نوشته هاشون می تونن خودشون رو نشون بدن.پس بسم الله

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:44 توسط |

به یاد او می نویسم که ما از او فقط لب تشنگی اش را به یاد می آوریم.به یاد او می نویسم که ما از او  سر از تنش جدا شدن را به یاد می آوریم اما ...

 زندگی امام حسین دائره المعارف ارزش هاست.آن روزی که او به سمت مکه می رود دارد به ما هجرت در زمان لزوم را آموزش می دهد.آن روز که حجش را ناتمام می گذارد به ما می آموزد که ما باید حرمت جاهایی که می رویم را حفظ کنیم شاید که مکان در نزد حضرت حق چنان ارزشی را داشته باشد که نباید خون بیگناهی  حتی او در آنجا ریخته شود .باز هم حسین با رفتن از مکه به ما می گوید ارزش برخی ا کارها از حج هم بیشتر است و آن اصلاح جامعه است.حسین در میانه راه خبر شهادت مسلم را میشنود اما باز هم بازنمیگردد و با توکل به خدا به سوی شهادت و زنده نگه داشتن دین امت جدش می رود.آری او می رود و این کاروان را عزت و بلندی همراهی می کند.او در انجا پند و هدایت را فراموش نمی کند و  آنهایی که حاضر به شنیدن کلامش نبودن را عاشقانه چون پدری دلسوز نصیحت می کند ....(ادامه دارد) 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 12:50 توسط |

حضرت امام خمینی ‏قدس سره در حوزه علمیه نجف اشرف، بحث‏ ولایت فقیه را در تاریخ 1/11/1348ش تا 20/11/1348 در جلسات درس‏خارج فقه خود مطرح نمود، در آن جاچنین فرمودند:

«موضوع ولایت فقیه چیز تازه‏اى نیست که ما آورده باشیم،بلکه‏ این مساله از اول مورد بحث‏ بوده است، حکم مرحوم میرزاى‏شیرازى (آیه الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى معروف به‏میرزاى بزرگ، وفات یافته 1312 ه.ق، مرجع تقلید بعد از استاداعظم شیخ انصارى) در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتى بود، براى‏فقیه دیگر نیز واجب الاتباع بود، و همه علماى بزرگ ایران جزچند نفر از این حکم متابعت کردند،  حکم قضاوتى نبود که بین‏چند نفر سر موضوعى اختلاف شده باشد، و ایشان روى تشخیص خود،قضاوت کرده باشد، بلکه روى مصالح مسلمین و به عنوان ثانوى،این حکم حکومتى را صادر فرمودند، و تا عنوان (ادامه استعمارانگلستان در رابطه با دخانیات) وجود داشت، این حکم نیز بود، وبا رفتن عنوان، حکم هم برداشته شد. و هم چنین مرحوم میرزامحمد تقى شیرازى (وفات یافته 1338ه. ق معروف به میرزاى کوچک‏از مراجع بعد از میرزاى شیرازى) که حکم جهاد دادند البته‏اسم آن دفاع بود و همه علما تبعیت کردند، براى این است که‏حکم حکومتى بود. به طورى که نقل کردند مرحوم کاشف الغطا(معروف به آیه الله شیخ جعفر کاشف الغطاء وفات یافته 1228ه.ق صاحب کتاب کشف الغطاء در فقه استدلالى) نیز بسیارى از این‏مطالب را فرموده‏اند، و از متاءخرین مرحوم نراقى (ملا احمد،وفات یافته سال 1245ه.ق) همه شوون رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلمرا براى فقهاءثابت مى‏دانند، و مرحوم آقاى نائینى (آیه الله حاج میرزا حسین‏نائینى وفات یافته سال 1355 ه.ق) نیز مى‏فرمایند که این مطلب‏از حدیث مقبوله عمر بن حنظله استفاده مى‏شود. در هر حال طرح‏این بحث تازگى ندارد، و ما فقط موضوع را بیش‏تر مورد بررسى‏قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده و در دسترس آقایان‏گذاشتیم تا مساله روشن‏تر گردد.‏» .

به نقل از سایت رشد.

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 11:52 توسط |

 

نخستين گام برای از ميان برداشتن يک ملت ؛ پاک کردن حافظه آن است . بايد کتابهايش را ؛ فرهنگش را ؛ تاريخش را از ميان برد . بعد بايد کسی را واداشت که کتاب تازه ای بنويسد . فرهنگ تازه ای را جعل کند و بسازد ؛ تاريخ تازه ای را اختراع کند . کوتاه زمانی بعد ملت انچه بوده را فراموش می کند ؛ دنيای اطراف نيز همه چيز را حتی با سرعت بيشتری فراموش می کند . سخنی از میلان کوندرا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 13:39 توسط |

 در ستایش آموختن

یاد بگیر، ساده ترین چیزها را !

برای آنان که بخواهند یاد بگیرند،

هرگز دیر نیست.

الفبا را یادبگیر! کافی نیست؛اما

آن را یاد بگیر! مگذار دلسردت کنند!

دست به کار شو! تو همه چیز را باید بدانی .

تو باید رهبری را به دست گیری.

.

.

ای آنکه در تبعیدی ،یاد بگیر!

ای آنکه در زندانی، یاد بگیر!

ای زنی که در خانه نشسته یی ،یاد بگیر!

ای انسان شصت ساله، یاد بگیر!

تو باید رهبری را به دست گیری.

.

.

ای آنکه بی خانمانی، در پی درس و مدرسه باش!

ای آنکه از سرما می لرزی، چیزی بیاموز!

ای آنکه گرسنگی می کشی، کتابی به دست گیر! این، خود سلاحی ست.

تو باید رهبری را به دست گیری.

.

.

ای دوست، از پرسیدن شرم مکن !

مگذار که با زور، پذیرنده ات کنند.

خود به دنبالش بگرد!

آنچه را که خود نیاموخته یی

انگار کن که نمی دانی .

صورتحسابت  را خودت جمع بزن !

این تویی که باید بپردازی اش.

روی هر رقمی انگشت بگذار

و بپرس: این ، برای چست؟

تو باید رهبری را به دست گیری.
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:15 توسط |


آخرين مطالب
»
» دوباره می گریم....
»
»
»
»
» به یاد او می نویسم
» در رابطه با ولایت فقیه
» فرهنگ
» در ستایش آموختن

Design By : Pichak